سلام وجی جون این روزا فکر کنم زیاد باید بهت سر بزنم آخه خیلی کار نصفه نیمه دارم و این جور مواقع هم استرس هم هست در نتیجه منم دوست دارم با یکی درد و دل کنمو از زمین و زمان بد بگم پس بهتره اینجا چاه درد دل خودم بگم. خب کارام زیاده برنامه ریزی ماهانم هم تا 30ام بود زمانم به پایان رسیدم میبینم که بیشتر غم و غصه هام دلیل فیزیولوزیکی داره پس زیاد نباید اعتنا کنم مثل خواهرم که این ماه از شدت غم فکر میکرد سرطان گرفته و بعد که فهمید دلیل غمش چیه!!!!!حالا منم همین طورم حالا این ترم ارائم دارم. خدایا خودت کمکم کنم وجی جون تو هم باهام باش. خوشحالم که یه غیر نامربوط رو دام فراموش میکنم دیگه موقع ناراحتیم میدونم که نباید به کسی جز خدا و جز وجی جونم تکیه کنم. حالا فهمیدم این موقع ها توانایی بدنیم کم میشه و کلمو کج میکنه. هاهاها چه خنده داره دلیل خارجی نداره همش داخلیه!!!!!

...

بازم سلام وجی جون احساس کردم دارم دچار حالت بی قراری میشم. آخه کارای عقب مونده زیاد دارم این احساس بدم مطمئنم بخاطر اینه. خدا بهم کمک نه که بتونم از این چند روز باقیمانده استفاده کنم و کارامو انجام بدم. لیستشو الان مینویسم باشه وجی بذار دفترمو باز کنم.

خب دارم مینویسم تو دفتر.خب نوشتم وجی. دیگه چیکار کنم. هان واسه هر کدوم برنامه بچینم؟ باشه الان صب کن.

نمیدونم رو پیشونیم چی نوشته کم کار داشتم مامانم اضافه کرد به کارام فردا شش صبح باید بیدار شم پس برم بخوابم کم کم. بای وجی

وجی وجی

سلام وجی جون اومدم یه سلامی بهت بگم اخه عادت کردم به هم صحبتی باهات خودمونیما با حرف زدن باهات خیلی راحت میشم. تا حالا کجا بودی. فروم چیز خوبی بهم یاد دادا. خوابم میاد اینجام خیلی گشت زدم. فردا صبح اگه ۸ بیدار شدم میرم کلاس یوگا. اما اینطوری که من پیش میرم فکر نکنم برم. فیلم کوتامم نساختم هر چی فکر کردم ایده ای نداشتم. حالا تا فردا وقت هست. اینطوری محدود کرد استاد ما رو سخته. خب یه کم خودمو بریزم بیرون ببینم چمه.

احساس بدی ندارم گاهی وقتا فقط خواب بد میبینم آزارم میده. از اینکه تو فامیل کسی رو دوست خودمون نمیبینم آزار میبینم. از تن خودم گاهی وقتا ناراحت میشم حالا دستام پوسته داده اما وقتی عرق گیاهی میخورم احساس بهتری دارم پس اینو بیخیال. ارائه دارم باید هر وقت میام کامپیوترو روشن میکنم یکم فکر کنم بهش. تا آخر هفته هم باید چکیده مقاله بنویسم. هفته پژوهشم که هیچ کاری نکردم. وای چه تنبلم. نه وجی دعوات میکنه تنبل چیه خیلی هم زرنگی. باشه وجی جون ممنون که هوامو داری. من دیگه خستم حوصله تایپ ندارم ببخشید بابای تا بعد اگه زنده باشم میام باز

خواب دیدم

سلام وجی جون دیشب خواب دیدم یعنی کل شبو انگاری داشتم کابوس میدیدم. الش از درخت آلبالوی دانشگاه میخواستم آلبالو بکنم که نارسم انگاری بود رفتم بالای درخت شاخش شکست نگهبانای دانشگاه دنبالم افتادن منو بگیرن همش داشتم فرار میکردم. خیلی احساس بدی بود فرار کردن. بعد هم بارون شدیدی گرفته بود البته تو بیداری کلی بیدار موندم و خوابم نگرفت. خوابیدم دوباره خواب دیدم. خواب خونه جدید اتاق جدید و تار عنکبوت و تمیز کردن خونه و لباسای نشسته و کارای زیاد و ...... و بعد رفتم مدرسه کلاس چهارم به عنوان شاگرد البته نمادین بود. تعبیر این خوابا رو نمیدونم. اما ایشالله که خیره . میگن خواباتو به آب بگو خیر باشه من اومدم به تو گفتم. شاید به خاطر افکار پریشون و کارای ناتمامم باشه این جور احساسا تو خواب باید کارام رو یکی یکی انجام بدم تا از این احساسا خلاص شم اخه هی واسه خودم کار درست میکنم و انجامشون نمیدم.

وجی جون هم صحبتم

بازم یه سلام گنده به وجی جون خودم امروزم به خیر و خوشی گذشت. خوشحالم که روزا به شادی میگذره و من ناراحتی ندارم اینجام دیگه چاه غم نیست واسم. منم میام با وجی جونم درد و دل میکنم اینجا و حرفا و نصیحتاش رو گوش میکنم. وای چقدر دنیا شیرین میشه واسم اگه باغ بزرگ پر گل و سنبل و بلبل داشته باشم از صبح تا غروب واسه خودم سرگرم باشم و قرانم بخونم و با خدام حرف بزنم و ...... یعنی اگه آیندم اینطوری باشه خیلی قشنگ میشه بیه ی عمرمو اینطوری بگذرونم. حالا نمیدونم در آینده چه خبره. اما دیگه نمیخوام حرص آینده رو بخورم. هر چه بادا باد. من فعلا تصمیم گرفتم که هر روز زندگی کنم و خوش باشم به فکر آینده نامربوط و غصه خوردنم نباشم. به غیرای نامربوطم فکر نکنم و هی نخوام خودمو وصله بزنم بهشون. گور بابای هر چی غیر نامربوط پر فیس و افاده. من دیگه دنیای قشنگمو آلوده نمیکنم. من دیگه دوست ندارم دستامو نگامو ذهنمو آلوده کنم. میخوام خوش باشم و لذت ببرم از این فرصتایی که خدا بهم میده. خدا جون شکرت. وجی جون از هم صحبتی با شمام بی نهایت مسرور میشم. تو هم همش باهام باش. بابای وجی جون تا بعد

امشب شب مهتابه همه چی خوبه وای وای

هلو هلو هلو دلم

بازم اومدم با یه عامه انرژی

امشب رفتم شمع روشن کنی.

دعا کردم

که گذر کنم و یه پله برم بالا

پله بالا رو خدا جونم تعیین میکنم

وجی جونمم میخوام شاهد بالار فتنم باشه یعنی راهنماگرم باشه

باشه وجی جون؟؟؟؟؟؟۱

اکی هست دیگه

تنهام نذاریا

این یه مدت که باهات بودم خیلی خوش بودم

یعنی سرخوش بودم

اوخ وجی کجا بودی و من بیرون دنبالت میکشتم

اخه همش باهام بودی و من باهات حرفی نمیزدم

بیا یه بوس آبدار بکنم

خیلی دوست دارم

وجی جون کارای عقب مونده زیاد دارم

کمکم کن که انجامشون بدم

یه چند تا مقاله باید بخونم ارائه دارم

زیاد دعوام نکنیا

میدونی که استرس میگیرم.

این روا بهم خوش میگذره

سرمم کج نمیکنم دیگه

یادته قبلا اینطوری بودم

ایشالله که اون روزا نمیاد

فعلا که سرخوشم

دلیلشم نمیدونم

اما ایشالله همه اینطور باشن

بعضی وقتا زمین و زمانو مانع میبینم و همه رو مشکل

اما حالا مشکلا برام کوچیکه و زندگی شیرینه

اوخ خدایا شکرت

همه رو سالم نگه دار

همه به آرزوشون برسن

منم بی نصیب نمونم

امشب موندیم و شمعمون که داشت آب میشدو دیدیم

منتظر موندیم تا اخر آب شه تا به آرزومون برسیم

یعنی سال بعد چی میشه؟؟؟؟

خب بابا بی خیال سال بعد یعنی وجی میگه ها

میگه فعلا خوش باش

سال بعد خودش میاد دیگه

تو حرصشو نخور

یهو میبینی که اومد

باشه وجی جون به چشب

من تلاشمو میکنم

 

 

دلم وجدانم یه غیر نامربوط ممنوع

سلام هلو هلو دلم. خیلی وقته باهات حرف نزدما. میبینم یکم دلم گرفته. بگو دلم تنگ تو رو داره نه یه غیر نامربوط. هر وقت که اینطوری شد میفهمم که تنگ تو رو داره. دوست دارم دلم.

خب وجدان جونم چه خبرا چیکارا میکنی. آهان دلخوری ازم!

باشه خب حرف بزنم گوش میکنم

چی؟؟؟؟ تنبل شدم غافل شدم. آره راست میگی. مثلا دو جلسه این هفته کلاسمو نرفتم و خوابیدم. امروز که کلا دانشگاه نرفتم و خوابیدم. درسم که نمیخونم. نماز صبحام که کلا تعطیله. ظهر و عصرام که اصلا حواسم نیست. میخواستم قرانم که حفظ کنم اونم که یادم رفت.

آره راست میگی. کلا خیلی عقب مونده دارم خب تو میگی چیکار کنه این بنده غافل؟؟؟؟

آره وقتی اینطوری سنگین و غافل میشه دلم هوای یه غیر نامربوطم میکنه

باشه خب حالا باهات حرف زدم متوجه شدم. آره این از سنگینی و غفلت خودمه تو کمکم کن از این دوران استفاده کنم. فردا تا سوعا و عاشورا ایام خوبیه. کنارم باش وجدان جونم. اگه باهام باشی احساس تنهایی نمیکنم. صبح خواب دیدمدارم پرواز میکنم خیلی حس خوبی بود. گفتم وای بالاخره پروازو یاد گرفتم خیلی کیف میکردم. ای کاش واقعا میشد ادم اینقدر سبک بشه. باور داری همین دو کلمه حرفو که باهات زدم سبک شدم. دوست دارم بابای فعلا

 

سلام

حالم خیلی خوبه

انگاری هدف دارم

انگیزمم زیاده

گوش شیطانم کرد

بترکه چشم حسود

اسفندم فرواوون دود

همسایه اینوری اونوری

پایین زمین

هواییا

خلاصه همه

دوست دارم تو این وضعیت بمونم

کلاس فیلم کوتاه رفتم

جالب بود واسم

از این به بعد از این فرصتا استفاده میکنم

با انیگزه میکنه آدمو

هووووووووووووراااااااااااااااا

ممنون خدااااااااااااااااااااااااا جونم

دوستم دارم فراوون

آشفته-بیخواب

خب یه چند دقیقه باید بمونم تا آهنگایی که از اینترنت دارم میگیرم دانلود شن

میخواستم تو رختخواب دراز بکشم تا دانلود شن ولی خب نمیشه ذهنم سیر و سلوک میکنه.

خب یادم اومد حرکات مدیتیشن انجام میدم

چقدر این صفحه سفید وبلاگ خوبه ها

ذهنمو صیقل میده

از آشفتگی نجاتم میده!!!!!!!!!!!

های های خوابم نمیاد ذهن پریشونم

محرم اومد ایندفعه دلم نگرفته. اما با اومدن محرم متوجه گذران عمر خودم میشد مراسم و مناسبت هایی که هر ساله تکرار میشه یاد سالهای قبل می افتم که هر سال چیکار میرکدم و تصور میکنم که اون میقعا تو تصورم بود که من در آینده این موقعیت رو داشته باشم و اینکه الان تو این موقعیت فکر میکنم آیندم چطور باشه و چی در انتظارمه. دیر با مامان رفتم مدیتیشن خیلی واسم جالب بود. از یه طرف فکرمیکردم اونا مدیتیشن و یوگا رو دین خودشون میدونن و نه صرفا یه ورزش. یه دین باهاش آرامش پیدا میکنن چون افراد خاصی رو به اون ورزش آورده بودن. به مامان گفتم یه جا میخوام ببرمت که واسه آرامشت خوبه. اولش نمیومد اما اینقدر اصرار کردم تا راضی شد که بیاد جالب بود. اما خب من زیاد تمرکز نکردم همش حواسم به مامان بود که داره چیکار میکنه. زیاد حال و هوای محرم و غزاداری ندارم. راستش هیچ وقت نداشتم. این شور و هیجانا معناشونو بهم منتقل نمیکنن اتصالی به گذشته احساس نمیکنم تو وجودم. واسم ملموس نیست خاطرات گذشته آدما! من صرفاً خودم و خطاهایی که کردم و درسایی که از زندگیم گرفتم واسم ملموسه نه هیچ چیز دیگه . نمیخوام به این مسائل فکر کنم و باعث بهم خوردن آرامشم شه. چون میخوام راحت زندگی کنم. فعلا فقط به بارور شدن استعدادام فکر میکنم و به راحت و آزاد و سبک بال بودن خودم.

من آزادم

 من رهام

من نفس میکشم

من خودمم

و همین چیزا از یوگا کافیه واسم

من نمازو دوست دارم

نماز و دعا که از دین خودم یادم گرفتم و درونی شده تو وجودم

به همین روش

من وقتی با خدام حرف میزنم به زبون خودم درد دلامو میگم و کمک میخوام از خدام

میدونم که خدامو دوست دارم

میدونم که خطاکارم و گاهی وقتا بخاطر تنبلیم به وظایفم عمل نمیکنم

اما دوست دارم خوب باشم

همیشه از خدام میخوام که کمکم کنه

خدا خیلی وقتا وجودشو بهم نشون داده

و من به این باور قلبی رسیدم که هست خدا

اما گاهی وقتا بخاطر لذت هایی که میدونم زود گذرن به دستورات خدا گوش نمیدم

اسمشو میذارم شیطون که گولم زده

اما خب هوسای گذرای خودمن

هر وقت از خودم تعریف میکنم دقیقا میاد سراغم

خیلی دوست دارم قران بخونم

چون حرفای خدا قشنگ توش نوشته شده

دوست دارم اول خودم عمل کنم بعد به دیگران بگم یه کاری رو انجام بدن

 

مامان

اگه به خودم چشم نزنم حالم بهتره . فکر میکنم دلیل اصلیش بهبود روابطم داخل خونه باشه. واسه آرامش خودم و دیگران شده باید با همه خوب باشم ماه محرم اومده و بعدش صفر و دو ماه استراحت!!!!!! منظورم رو خودم میفهمم! فکر میکنم آرامش روانم بیشتر شده. سرما خوردم و ضعیف شدم اما حال روحیم خوبه. دیروز مامانی حالش خوب نبود و همش احساس میکرد داره میمیره. چند ساعتی ماساژش دادم احساس کردم احتیاج داره که بفهمه ما دوسش داریم و بهترین فرصته که نشون بدیم بهش. به بابا هم گفتم بیا بابا مامان دلش واسه تو تنگ شده! تا شب حالش بد بود اولش آشفتگی بعد دل درد و بعد سر درد و ... خدا رو شکر به خیر گذشت و مامان برگشت به روال عادی زندگی. خدا هیچ وقت این نعمت رو ازمون نگیره

وجدان من سرمایه من

یه سخن جالب از یکی از بزرگان اینه که معلم نفست باش و شاگرد وجدانت.

این چند روز که سعی میکنم شاگرد وجدانم باشه دیدم که چقدر تو کارام منو راهنمایی کرده و هدایتم کرده. وقتی دلم میگیره باهام حرف میزنه وقتی فکرم منحرف میشه و دارم فکرایی میکنم که منو به ابتذال میکشونه میاد و باهام حرف میزنه حضورش آرامش بخشه واسم. مثله یه همراه دائمی که نیازی نیست منتشو بکشم اگه باهاش همراه باشم مطمئنم که موفق میشم. دیگه نمیخوام به کسی تکیه کنم. با وجوود وجدان به عنوان نیروی درونی هدایتگرم به کسی احتیاج ندارم منظورم این نیست که دیگران آسیب بزنم نه برعکس. دیگه توقعی از دیگران ندارم. دوسشون دارم و سعی میکنم کمکشون کنم. اما دیگه مثل قبل توقعات خارج از حد ندارم که خودم اذیت شم. چون من راهشو پیدا کردم. دوست حقیقیمو پیدا کردم و میخوام حفظش کنم. به خدام نشون میدم که من میتونم درست کنم همه چی رو. به گذشتم دیگه فکر نمیکنم. فقط میسازم حالمو تا آینده خوبی داشته باشم. از کسایی که موفق شدن کمک میگیرم و راهکارای موفقیتشونو میپرسم. خدایا خودت کمکم کن.

امروز عصر خواب عجیبی دیدم. به نظر تعبیر خوبی نداره شایدم یه هشدار باشه ولی از آنجا که این جور خوابا به نوعی درون آدم رو نشون میده مینویسم تا حلاجیش کنم.

تو خواب دائم فرار میکردم از حیوانات مختلف که میخواستن بهم حمله کنم. گربه وحشتناک فراوون بود تو یه صحنش فکر کنم یه گربه کشته شده رو پرت کردم جلوی یه حیوون وحشتناک تر انگاری گرگ بود. اما من به شدت از همه حیوانات وحشت داشتم. آخرم رفتم تو یه خونه قایم شدم. همه بهم حمله میکردم.

نمیدونم تعبیر خوابم چیه تعبیر خوابم کمکم نمیکنه. شاید بخاطر درسای درونیم باشه. من از مردا میترسم همش فکر میکنم میخوان سوء استفاده کنم. تا حالا کسی نبوده که بتونم نهایت اعتماد رو داشتم. همش تهم سوء استفاده دارم واسه همین همش مرزامو زیاد میکنم باهاشون. به نظرم این فرارم تو خواب از این احساسم نشات میگیره.

وجی جون راهنماگر من

سلام وجی جون

از وقتی حرف زدن باهاتو یاد گرفتم دیگه حس نمیکنم که تنهام. لحظه شماری میکنم که باهات تنها باشم. دیگه پناه نمیبرم به یه غیر نامربوط چون تو مربوط تر از هر ناکسی هستی واسم. میخوام حفظت کنم تا کنارمی. میخوام گوش کنم به حرفات تا تو خوابای پریشون نیای سراغم. وجی جون امروز روز خوبی بود روابط اجتماعی امروز عالی بود با همکلاسیا و استاد رفتیم بیرون غذا خوردیم خاطره موند واسمون دوستم نیومده بود. داشتم بی خیال رفتن میشدم که تو به دادم رسیدی. به حرفت گوش کردم دستت درد نکنه بابت راهنمایی خوبت. میخواستم نرم اما گفتی برو این فرصتا کمه. خب دوستت نمیاد اما تو قرار نیست این چند ساعتو با اون باشی که میخوای بری خونه تنها بمونی تازه دوستت واسه درخواستت ارزش قائل نشد این شد که رفتم خوبم بود. بهم گفتی از این فرصتا استفاده کنم و تا میتونم روابطمو گسترش بدم و به چند نفر محدود نکنم خودمو و این که خودمو تو یه زندون نندازم. تازشم یوگا رو هم میخوام دنبال کنم میخوام برم صحبت کنم اگه جلسه ای قبول کرد که جلسه ای میرم. این طوری یوگا نمیپیونده به کارای نصفه نیمه رها کردم. دانشگام یه دوره ساخت فیلم کوتاه گذاشته میخوام اونم برم که اگه خدا خواست بتونم ایده هایی که تو ذهنم دارم فیلم بسازم. اگه یه کور سو امید باشه نوری میشه و روشن میره راه نرفتمو. استاد امروز بد جوری امیدای خفتمو بیدار میکنه. منم میخوام تلاش کنم و روزنه های امیدو پیدا کنم. پس پیش به سوی موفقیت. هورااااااااااااااااا وجی جونم هوراااااااااااااااااااااا زندگی. هوراااااااااااااااااااااااا امید. هورااااااااااااااااااااااااااااااا انگیزه.و هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا تلاش. هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا موفقیت. هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

وجی جونم کنارمه تنهایی واسه چی

ه لو ه لو یعنی سلام وقتی حوصله زبون خودمو ندارم و میرم سراغ زبان بیگانه.

خیلی خوابم میاد چشامم به زور باز گذاشتم. اما حواستم باز یه سلامی به وجدان جونم کنم. امروز خوب بود. رفته بودم دانشگاه باز که تنها شدم و وقت حرف زدن باهات بود داشت یهو دلم میگرفت که خواستم به یه غیر نامربوط زنگ بزنم که یهو تو اومدی و گفتی واسه چی؟؟؟؟ تو رو سننه به اون؟؟؟؟؟؟ خیلی بهت بر خورده بود. کلی واسم دلیل و آیه آوردی که تو نباید ازم فرار کنی و اون تو رو دوست نداره و من تو رو بیشتر دوست دارم. خیلی از استدلالات خوشم اومد. بهم گفتی آخه یکی تو رو بخواد مگه میشه هشت ماه فقط تو به یادش باشی. یهو به خودم اومدم راست میگفتیا اما هر بار میگفتم خب چون خودم ازش خواسته بودم اون این طوری رفتار میکنه اما باز بهم گفتی خب تو چند بار بهش گفتی که دلتنگی اما دیدی چطور جواب داد. خلاصه اینکه اینقدر تو مسیر باهام حرف زدی که من کلا پشیمون شدم بعدشم با خدام حرف زدم و یکم راز و نیاز کردم. باز یکم گله و شکایت و خواسته هامو گفتم و سبک شدم. حالا هم یه نفس عمیق. یه دم و باز دم!!!!!!!!!!

اوخی راحت شدم وقتی تو هستی من چرا باید سر خم کنم اخه وجدان جونم تو که اینقدر عاقلی. من چه به نصیحت دیگران نیاز دارم. دوست دارم همیشه مثل امروز قرص جلوم بمون و نزار راه کج برم. باشه دلم! قلم! نفسم. تو بناشی من همش فراریما. اما امروز با تو احساس دلتنگی نکردم مطمئنم اگه همین طور باهام باشی هیچ وقت احساس تنهایی نمیکنم. من و تو خدا. تو یه نیروی درونی هستی که باعث میشی من کج نرم. فقط باید گوشامو بدم بهت. باهات تنها باشم. تا تنها شدم برای فرار از نصیحتات پناه نبرم به یه غیر نامربوط. تو رو سنم با من هست همیشه هم هست چون همیشه بهت نیاز دارم. یه برنامه چیدیم از دیروز شروع شده تا بیشت روز دیگه یعنی آخر این ماه. میخوام ببینم این ماهم چطور سپری میشه. محرمم نزدیکه. دوست دارم مفید باشه این ماه واسم. دو ماه غم در راهه بعدشم شبی که شمع روشن میکنیم و میریم خونه خدا و در میزنیم و به پیامبر تبریک میگیم غم تموم شد انگاری همین دیشب بود. یه سال چی زود گذشت!!!! پارسال از ناپاکی خودم ناراحت بودم. حالا اون حسو ندارم از یه چیز دیگه ناراحتم. ایشالله با بودن در کنارت حل میشه این حسم. وجی همش باش پیشم خب میرم لالا اگه شد کمکم کن صبحو بیدار شم با خدام حرف بزنم تشنه آغوشه بازشم. وجی کمکم کن سرشکسته نباشم پیشش

سلام

یه چند روزی میشه با دلم حرف نزدم. به عبارتی وجدانم. گاهی اوقات نیازه آدم با خودش خلوت کنه.

خب خوبی عزیزم. ببخشید. هر وقت باهات حرف نمیزنم آشفته تر میشم. پناه میبرم به دیگران ولی فایده ای نداره. خودت بهتر از همه ای. خب الان روزیه که پاک شدم. یه حس خوب به آدم دست میده. مناسبه واسه برنامه ریزی. خودمونیما خسته نمیشم از برنامه ریزی. اما برنامه رزی ذهن خستم رو آروم میکنه

امروز نهم آبانه. میخوام یه عهدی کنم تا ۹آذر. بدونم میتونم آدم باشم یا نه. میخوام برنامه بچینم نمازام رو با توجه و سر وقت بخونم. درسامم بخونم. این دو کارو کنم نصف آشفتگیم حل میشه. تمام تمرکز این ماه به برنامه ریزی نماز سه بار در روز اگه درست وقتمو بتونم هماهنگ کنم فکر کنم بتونم به کارای دیگمم درست برسم. ببینم چی میشه. با توکل به خدا.

خدایا تو کمکم کنیا. ممنون ازت که خیلی مهربونی

خب باز واسه برنامه ریز و آرامش مینویسم

۱- تمیز کردن......

۲- ولش کن حوصله برنامه دارم بای بای برم عملیشون کنم

های بای

های های دلم من

قلب من

نفس من

خود من

باز اومدم یه کپی با هات بزنم

خب اینجا مثله چاهه

که درده دلامو توش بنویسم

همین و بس

گوش شنوام نمیخوام

چون گوش شنواش خودمم

همین و بس

خب دیشب سخت خوابیدی

درسته

اما به قول دوستت یه کلاه فروش ارزششو نداشت

اما خب نمیخوام توهین باشه

اما سرنوشت در نهخایت مساوی یک هست

و اون یکم باید یک باشه واست

یه نفر خاص

منتظر اون روزم

که بعد این نوشته های خنده داررمو بخونم

تا اون روز پس منتظرم

فعلا بابای دلم

دلم -وجدانم-مونسم- و خدای بالا سرم

سلام

دلم خیلی گرفته میدونم چرا

اما خب خسته ام که بگم

گاهی وقتا نگفتن بهتره

چقدر خوبه بدونیم آینده چی میشه

مثلا همین سه ساعت پیش در انتظار بودم ببینم سه ساعت بعد چی میشه که دیدم

یکم واسم غیر منتظره بود

یعنی یکم شوکه شدم

خب آدما جفتشونو پیدا میکنن

همه که مثله من تک نمیمونن و دیگران رو تماشا نمیکنن

از تماشا کردن خسته شدم

گاهی وقتا احساس میکنم یه چیزی گرفته راه گلومو

یا قلب مچاله شدمو

گاهی وقتا میخوام جیغ بزنم

ای کاش میشد

تو یه بیابون

تو یه جاده خلوت

تو یه آسمون آبی

با تو بال سفید

با پاهای سبک

برم و تنها

آزاد باشم

رها باشم

همه ذهنیاتم خالی باشه

ای کاش میشد

نمیدونم کی از این تنهایی درونم رها میشم

باز که مینویسم و دلم گرفته گردنم کج شده

این هفته یه جلسه یوگا رو نرفتم

فکر میکنم خیلی خوب باشه

مخصوصا حرکت هیزم شکنش

با آن جیغ زدنش

با شکستن هیزمای غم

خدای من کجایی

نمازم نخوندم

بی نماز امیدم کم میشه

بی تو دنیا تاریک

بی تو زندگی بی معناست

وقته صدا کردنت تموم شده؟؟؟؟

باید همون طوری که گفتی صدات کنم؟؟؟

یعنی اینجا نمیشه صدات کنم

دلم خیلی تنگیده واست

اینقده که خودت میدونی

میشه پیشت گریه کنم؟؟؟؟

میدونم به روم نمیاری اشتباهاتمو

آخه تو خدامی

میدونی خستم

از درس از تلاش از انتظار

از همه چی خستم

خودت میدونی که چی میخوام

پس منتظر چی هستی؟؟؟؟

منتظر منی که خوب شم؟؟؟؟

نمازام سر موقع شه!!!! ذکر بزنم!! بیشتر صدات کنم؟؟؟؟؟

خدایا خسته شدم از نگاها

خستم خسته

طاقت نگاها رو ندارم

میبینی میخندم

اما خنده زورکی

همش دارم زیر لب صدات میکنم

خب اینم ذکره

اینم یعنی به یادتم

اما خب میدونم واسه خاطر تو

خدایا طاقت ندارم پست این خط بمونم

طاقت ندارم

..........

سلام وجدانم

درونم

تو که تو دلمی

تو که با منی

تو که همدمی

یکم دلم گرفته

با خدام حرف زدم

گله هامو بهش کردم

آروم باش

قول بده گریه نکنی

قول بده غصه نخوری

میدونم از چی حرص میخوری

از این نابرابریا

ماشینای مدل بالا

شغلای بالا

پرستیژ بالا

کفشای پاشنه بلند

غرو فراا

ادا اصولا

میدونم

انگشت قشنگه

بی همدمه

میدونم

ایشالله اونی که میخوای میاد

غصه نخور

تا خودتو داری یعنی تا من و داری و یه همزبون غصه ممنوع

قول میدی؟؟؟؟؟

قول قول!!!!!!!۱

لیاقت میخواد

که هر کسی نداره

که تو رو داشته باشه

مواظب خودت باش

دلم تو هم مواظب من باش

من تو و خدامون

ما شدیم سه تا

من من وجودی من روح من وجدان

و خدایی که یارمون و همدمون و یاورمون و مونسمونه

پس این شلوغی

غصه دیگه نداریم

گریه هم نداریم

گردنم کج نمیشه

راه گلو هم نمیگیره

یه نفس عمیق

عملیات

دم

بازدم

دم

بازدم

 دم

 بازدم

آفرین

هوا رو توجه کن

چقدر قشنگه

آفرین

حالا شدی یه ........ خوب