سلام وجی جون
امروز خیلی بهترم به نسبت دیروز
پریشب اصلا خواب به چشمم نمیومد و فقط دوست داشتم بخوابم
اما امروز صبح که بیدار شدم این حالتو نداشتم
یعنی دیگه دیوونه نبودم
واسم مهمم نبود
اما دیشب خواب بدی دیدم
داشتم از کنار رودخونه گل میکندم
انگاری گل نرگس بود
خار بوته های تمشک چسبیده بودن به چادرم
چادرمو کشیدم و همش نخ کش شدم
افتادم تو رودخونه و چادرم همینطور
به چادرم کلی مار کوچیک چسبیده بود
و چادرمو تکون دارم و مارا ریختن
این روزا خیلی خواب مار میبینم
انواع و اقصامشو میبینم
اولاش که خواب دیده بودم خوردم
این روزا همش میبینم که تو لباسامن مارای خیلی کوچیک
اولش فکر میکنم که طنابه یا جزئی از لباسمه
بعد میافتن پایین و شکل ماره کوچیک میشن
نمیدونم مار کیه
اما احساس میکنم خودمم
که دارم به خودم ظلم میکنم
گاهی اوقات ادم خودش خیلی بهتر از هر کس دیگه ای میتونه خواباشو تعبیر کنه
خدایا آخر و عاقبت منو ختم به خیر کن
دیشب خواب یه نفری که قبلا میشناختمو دیدم
که با یه نفر دیگه بود
و میگفت خوشحاله و منو مسخره میکرد
که فکر کردم کیم و ...
اصلا فکرشو نمیکردم ولی نمیدونم چرا خوابشو دیدم
این روزا شاهد ازدواج خیلیا هستم
صفر تموم شده و ماه عروسی اومده
از خدا خیلی خواستم که آیندم و شریک زندگیم و ... رو پیدا کنم
اما اتفاقی نیفتاد
تا حالا که فقط تو چاله بودم
دیگه طاقت تو چاله افتادنو ندارم
نمیخوام باز برم و عذاب بکشم
ترس تمام وجودمو گرفته
نمیخوام کسی واسم دلسوزی کنه
بیزارم از کسی که خودشو یه پله بالاتر بدونه و بهم ترحم کنه
نمیخوام خوشبختی کسی رو که بهم ظلم کرد و حالا میگه ایشالله خوشبخت شی رو بببینم