بلاتکلیف
سلام وجی
کامپیوترو که روشن میکنم دلم میخوام بیام و بهت یه سلامی بگم. این روزای سختم بگذره!!!!!
هر چند فکر کنم تا وقتی باور غلطم باشه باهام روزامم سخت میگذره. باید از زمان حالم استفاده کنم. اما من همیشه روزای آینده رو میبینم و دلخوش به روزاییم که نیومده. اما با حال باید آینده رو بسازم. واسه همین موقعیتایی که خدا در اختیارم میده استفاده نمیکنم. ای. ارادمم ضعیف شده. نمیدونم باید چیکار کنم. وجی جون ارادمو بهم بده. راهشو بهم نشون بده. خب من میرم دیگه درس بخونم. البته شاید خوابیدم. خواب دنیای بی خیالیه!!!!!!!!!!! اگه میخوابیدم و بیدار میشدم خیلی خوب میشد. اما خب با این بار گناه و فرصتایی که سوزوندم چطور بمیرم!!!!!!!!! حتی نمیتونم دعا کنم که بمیرم!!!!!!! تو یه بلاتکلیفی اسیرم!
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۲ ساعت 16:2 توسط روی دیدنی وجی جون
|