دقیقا پنج دقیقه از ۱۲ گذشته چند سالیه که این موقع بعد ۱۲ شبمیرفتیم مسجدا در میزدیم!!!! چون تو این ساعت ماههای عزاداری محرم و صفر تموم میشه. انرژی مثبت به آدم منتقل میشه امسال دیگه نرفتیم. خب یه دلیلش این بو که خوندم خرافه است دلیل دیگه اینکه کسی نبود ما رو ببره و ........ دلیل دیگرتر اینکه حال ندارم آرزو کنم!! یه مدت با عطش زیاد هی از خدا خواسته هامو ابراز میکردم ام االان اینطور نیستم. خب زمان زیادی بود منتظر بودم این دو ماه تموم شه دو ماه شد که عهدمو اجرا کردم و سراغ غیر نامربوط نرفتم و گفتم اگه خودشم سراغمو نگیره دیگه باید از ذهنم پاکش کنم خب این دو ماه شد و سراغی نگرفت از این به بعدم اگه نگیره دیگه یعنی تمومه تمومه ذهنمو سفید میکنم یه لوح سفید انگار غیری نبود چطور وقتی یکی میمیره اولش ناراحت میشیم و روزای بعد گریه و زاری و اینکه وای چطور بگذرونم روزا رو بی اون بعد ۴۰ روز آدم آروم تر میشه اما هر چی که میگذره دنیا بدون اون عادی میشه و گاهی وقتا یه زمانی میسه که اصلا دیگه اون میشه خیال و گذشتت دیگه انگاری نبوده. خب اینم همون طوره قبول ندارم که بگم غیر نامربوطو شیطانی کنم تا از بین بره نه برعکس. غیر نامربوط با همه خوبیا و بدیاش حل میشه و میره تو گذشتم با همه اتفاقایی که واسم افتاد. این چند ماهم بهم ثابت شده که من بدون اون میتونم زندگی کنم و لزوما همه مثل هم نیستن و میتونم ادمی و غیری پیدا کنم که مربوط باشه بهم باهاش آرامش داشته باشم آزادی داشته باشم. بارور شم شکوفا شم. احساس بدبختی و بیچارگی نداشته باشم. ماههای بعدیم باید بهتر بگذره چون از این به بعد راهم روشنه. دیگه انتظار تموم شد باید تلاش کنم خودمو بسازم باید تلاش کنم. با تلاش همه چی حل میشه. میتونم خیلی کسارو دوست داشته باشم دلیلی نداره دیوار بچینم دور خودم و عذاب بکشم از این حایلای خود ساخته! من میشکنم همه دیوارا رو و خودمو تافته جدا بافته نشون نمیدم. به امید روزای بهتر و شادتر و قشنگ تر و سفید تر. به امید روزی که همه تاریکیا از بن بره و من شاد شاد باشم نه ظاهری.
این روزا روزای سخت امتحانا و مراحل گذره. باید خوب بگذرونموشن. مثل همیشه احساس میکنم اگه همراه واقعیم تو این روزا همراهم بود راحت تر بود گذروندند این روزا واسم. اما خب حالا که نیست باید بگذرونم و برسم بهش. امروز رفت مکلاس و بسته بود جاده خیلی واسم قشنگ بود نفس کشیدم تو اون مسیر زیبایی خدا رو دیدم و دم و بازدما مو عمیق تر کردم دیگه گردنمو کج نمیکنم دیگه احساس تنهایی نمیکنم احساس میکنم خدا همیشه و همه جا همراهمه . من دوستش دارم و با تمام وجود اینو ابراز میکنم. دیگه هی جیغ و داد نمیزنم که خدا جون بفرست یکی رو . میخوام با خدا جونم باشم میخوام لذت ببرم از زیبایی های دنیاش. البته گاهی وقتا خیال بافی هم میکنم. ام اخب دوسش دارم مثل همیشه و عاشقشم ای خدایی که تکی و من فقط تو رو دارم و تو هم منو داری و همه بنده هات هستن.
خدا جون دارم به این توانایی که با وجود تو به من داده شده نگاه میکنم تو چقدر خوبی و من چقدر غافل بودم خیلی دوست دارم ای پناه بی پناهان.