نهایت رد پای شیطان
سلام وجی
امشب به هدف رسیدم امشب همه چی برام روشن تر شد. امشب باز تونستم با غیر نامربوط حرف بزنم اما با پیام. چون دیگه شنیدن صداش تموم شد. مدتهاست که سعی میکنم فاصله ها بیشتر شه تا تکلیفمو بدونم و با این فاصله ها بالاخره بهم گفت که خیلی وقته فراموشم کرده. خیلی وقته رفته پیش خداش. خیلی وقته تنهاییاش رو با خدا پر کرده. خیلی وقته توبش قبول شده. دلم گرفت که من هم رفتم پیش خدا اما میخواستم اونم داشته باشم. دلم گرفت از خودم.
از این عهدای ۴۰ روزه یه ماهه، دوماهه خودم. اما خب نتیجش خوب بود. امشب غیر نامربوط رو با خوبی ها و بدیاش فراموش میکنم. نفرینش نمیکنم. کینه ای هم ازش به دل نمیگیرم. دعاشم نمیکنم. چون با وجود خدا به دعای من نیازی نداره. فقط فراموشش میکنم. تو جاده ی تنهایی سرنوشت وصلمون کرده بود بهم. اما نتیجه این طور شد که خدا به هر دو مون فهمون یار تنهاییامون فقط و فقط خودشه. نباید تکیه کنیم به غیر. نباید پشت کنیم به خدا. نباید یار شیطان شیم. چون شیطان وقتی ما رو تو چاله ای که با دنبال کردن ردپاش افتادیم توش قهقهه سر میده. این یه مدت که با یغر نامربوط بودم قهقهه هاش بدجوری اذیتم میکرد هر بار که با غیر نامربوط بودم هر بار که باهاش حرف میزدم هر بار که عهدام رو میشکستم میدیم که برام میخنده. تاریکیش رو میدیم. نمیخوام هیچ وقت دیگه ردشو دنبال کنم. میخوام همیشه پیش خدام بمونم. میخوام سفت سفت خدای خودمو بغل کنم. میخوام خدا محبتشو بهم بده. میخوام تنهاییامو پر کنه. میخوام دیگه با خدام تنها نباشم. میخوام اراده ی از دست دادمو باز بهم برگردونه. میخوام دل سفیدمو باز بهم بده. امشب میخوام دلمو از هر چی کینه ی غیره پاک کنم. نمیخوام از هیچ کی کینه ای داشته باشم. نمیخوام خودمو عذاب بدم و عمرمو تباه کنم. میخوام از فرصت باقی مونده زندگیم استفاده کنم.
غیر نامربوط گفت ببخش و برو......
همیشه میگفت ببخش اما میخواستم بشنوم که بگه برو. نمیرفتم چون میخواستم با بودنش عذابمو کم تر کنم. اما شاید با رفتنم و با رفتنش دیگه اثری از این عذاب نباشه. شاید هر دو فراموش کنیم این کجی راهو. این گم شدنمونو. و از این پس فقط فکر کنیم به پروار شدن خودمون.
خدا جون امشب باز واست گریه کنم. باز نیازمندیم رو بهم ثابت کردی. باز زمین خوردنمو دیدی
باز واست سجده کردم. باز اعتراف کردم که هیچم باز ازت کمک خواستم. باز گفتم که راهو کج رفتم. باز خواستم منو ببخشی. باز خواستم کمکم کنی. خدایا اگه میخوای منو خیلی منتظر بذاری. صبر بده بهم. خدایا همت بده بهم اراده بده بهم. قوی کن منو. میخوام صاف راه برم. میخوام محکم باشم میخوام فکر کنم تو پشتمی. میخوام باز دوسم داشته باشی. وقتی از یه نفر کینه به دل میگیرم فکر میکنم که تو رو ندارم. برای اینکه تو رو داشته باشم همه کینه ها رو سعی میکنم از بین ببرم. بنده های خودتن همه با خوبیا و بدیاشون تو باید همه رو ببخشی. من کیم! یه بنده نیازمند تر! یه بنده گناهکارتر از بقیه! خدا جون فهمیدم که اشتباه کردم. یعنی فهموندی بهم. ممنون که بهم تلنگر میزنی. میدونم اگه ته این داستان رسیدن بود هیچ وقت از کارم پشیمون نمیشدم. خوشحال بودم از اینکه رد شیطان رو دنبال کردم و بعد اومدم سمتت. اما حالا میدونم نباید از اول رد شیطانو دنبال کنم. از اول اول باید هشدارا و تلنگراتو ببینم. باید کج شدن پامو ببینم. چون دوستم داری بهم نشون میدی. اما من میخواستم چشامو ببندم. فهمیدم اشتباه کردم.
میخوام فقط فقط به تو امید داشته باشم. فقط فقط از تو کمک بخوام. فقط فقط تو باشی. زیر بال تو باشم. واسه تو سجده کنم. فقط فقط تووووووووووووو
خیلی دوستت دارم خدای من.