سلام به وجی خودم
سلام وجی جون خیلی خوابم میاد اما حیفم اومد بهت سلامی نگم اینجا.
از بابت دیشب ممنون باهات حرف زدم خیلی خوب شد
در تعجبم از خودم و از احساسات خودم
دیشب دلم بدجوری دلم واسه غیر نامربوط تنگ شده بود اما امروز اصلا حسی نداشتم در گیر درس و خواب و ...
انگاری تو موقع مشکلات و استرس فقط یه حامی میخوام
اما دیشب رفتم پیش نی نی خودم و نازش کردم و با معصومیتش بهم آرامش داد.
امروزم مقاله فرستادم واسه همایش خدا کنه قبول شه و یه موفقیت هر چند کوچیک باشه. این هفته چند تا مقاله باید آماده کنم و امتحان
بار امتحانا از دوشم برداشته شدن تا حدی
هر چند که خوب ندادم اما گذشت
حالا اگه هم بیفتم تا ترم بعد خبری نیست ازشون.
دنیا گاهی اوقات خیلی غمگینه گاهی اوقات نه
گاهی اوقات طاقت ندارم از کسایی که دوستشون دارم جدا شم.
فعلا بابای چشام داره بسته میشه.
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۲ ساعت 0:26 توسط روی دیدنی وجی جون
|