مامان گفت: چرا ببین خواهرا من اینقدر سختی میکشم! گفتم خب خدا تو رو بیشتر دوست داره! بعدش گفتم از کجا بیدونی تو بدبخت تری! مگه خبر خواهرات رو داری! همه از بیرون شادن و از درون غصه دارن.
همین من ممکنه یکی از بیرون ببینه منو کلی حسرت بکشه. اما فقط خودم میدونم که جای حسرت کشیدنشون نیست. برف که میاد یاد برف بازیامون می افتم اون زمانای دور که وقتی برف میومد دوست داشتیم بریم برف بازی و ادم برفی درست کنیم. چند سال پیش که برف اومد امتحان استخدامی داشتم و یاد قیامت می افتادم. اون میقع دکی بود و من دوست داشتم که باشه پیشم!!!!!! اومد یکم توهم می زدم. سال قبل زمستون توهمم یه نوع دیگه بود. امسال باز تو توهمم باز بازگشت به عقب ....
نمیدونم کی این توهماتم تموم میشه. کی تلاش میکنم و وارد عمل میشم. کی واقع گرا میشم. نمیدونم کی تموم میشه. از دیدن نی نی هم دیگه زیاد شاد نمیشم. نمیدونم اون تغییر کرده یا من دیگه با این چیزا شور و هیجان نمیگیرم. نمیدونم چرا اینقدر خوابم میاد.