بالندیگ با بالهای گم شده
ولی خب فک کنم چند روزی بشه.
وقتی کارای مفید میکنم خیلی احساس خوبی دارم.
امروز ایمیل اومد که مقاله مشترک با دوستم رو باید اصلاح کنم شاید واسه سخنرانی انتخاب شه.
اگه انتخاب شه به نظرم یه موفقیت هست واسم.
دو نفر از دوستام واسه فرصت مطالعاتی میرن آلمان
این دوستمم استاد دانشگاه شده. وقتی اطرافیانم این موقعیت ها رو کسب میکنن خوشحال میشم چون میبینم که دنیا محدود نیست به همون زندانی که خودم تصورش میکنم و غرق شدن تو ناامیدی. دوست دارم منم تلاش کنم و موقعیتم رو ارتقا بدم. داداشم اینام کارشون رو گسترش دادن و یه صفایی به نمای بیرونی محله داده شده. اگه کارشون بگیره میتونن باز بیشتر گسترش بدن کارشونه. اینا همه همتشون رو نشون میده. دوست دارم منم رشد کنم و بالنده شم. این روزا احساس میکنم بالام داره برمیگرده بهم یه مدت بدجوری داشتم غرق میشدم و احساس بی بالی میکردم. هیچ انگیزه ای واسه تلاش نداشتم. اما الان باز انگیزه هام داره برمیگرده. دیروز رفته بودم دانشگاه. اولش از اینکه با ترم پایینایا کلاس داشتم ناراحت بودم اما بعد که رفتم دانشگاه کلی حس و حالم برگشت و خوشحال بودم. با همه بچه ها حرف زدم. از اینکه درسم تموم نشده خوشحال هم بودم. دوست دارم این چند ماه باقی مونده از تحصیلم استفاده کنم. خدایا خودت کمک کن بهم .