سلام وجی

این روزا احساس میکنم که خیلی کارا میتونم انجام میدم. اما باز انگاری گنگم. فکر کنم باید مثل گذشته یه دفتر اختصاص بدم و برنامه ریزی کنم. این روزا خوابمم زیاد شده. عصرا زیاد میخوابم و شبها بیدار میمونم. البته این زیادم بد نیست از وقتی یادم میاد سالهای گذشته و خودم اکثرا این شخصیت رو داشتم اون موقع که موفقیت کسب کردم هم شبها بیدار بودم. تمام درس خوندندنم واسه کنکور شبها بود. بابام که بهم لقب جغد داده بود. یه مدته این جغد بودنو فراموش کرده بودم. اما خب آدم میتونه بهره بگیره از این فرصتهاش.

الان میخوام برم خونه عمه چون نی نی اونجاست. برم و یکم وقت بگذرونم باهاش. بعد میام اینجا با وجی جون حسابی حرف میزنم الان چون دلم اونجاست اینجا نمیدونم دارم چی بلغور میکنم.