آرامش بعد توجه به وجی
الان که پست قبلی رو نوشتم احساس میکنم سبک تر شدم و میتونم بخوابم. انگار یه رسالت مهم رو با ثبت کردن خوابم انجام دادم. وقتی تو رختخواب دراز کشیده بودم و هی فکر میکردم و ضربان قلبمو میشمردم و میترسیدم احساس سنگینی هم میکردم.
صدای خروس هم اومد و فهمیدم که خروس ها بیدار شدند و صبح دیگری از راه رسید و به پاس طلوع صبح خدا نماز خوندم و روزی که اینطور شروع کنم برام آرامشی در پی داره. حالا باز خوابم میاد و میتونم خمیازه بکشم. زود بخوابم که همین الان وقت خواب تموم میشه و همه بیدار میشن و میگن بلند شو وقته ناهاره!!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 6:11 توسط روی دیدنی وجی جون
|