امشب تونستم مقالم رو کامل کنم و بفرستمش و به این ترتیب یکی از کارای ناتمامم تموم شد. مقصر خودمم اینقدر دو و برمم رو شلوغ میکنم و در آخر نمیدونم که کدومشونو انجام بدم. فردا میرم مدیتیشن و این تمرین آرامشه واسم. یه هفته در میون تمرینه خوبیه واسم. بی صبرانه منتظر اومدن فردام که برم تمرین و یه ساعتی چشامو ببندم و تمرکز کنم.

یه چند ساعتی نت گشت زدم و انوع بافتنی سرچ کردم تا واسه نی نی و خودم آبجی جونم ببافه. من که مقدماتشم بلد نیستم. بیشتر خیاطی دوست دارم. اینا هم یکی از کارای ناتماممن. منتظر بودم که درسم تموم شه و با خیال راحت خیاطی کنم و یا یه هنر دیگه رو دنبال کنم اما نمیدونم منتظر چیم. روزام داره به بطالت میگذرن. از این هفته باز دانشگاه شروع میشه. البته یه روز در هفته کلاس که چیزی نیست. بیشتر مثل سرگرمی میمونه. گلام هم تو برف یخ بستن. چند تایی تو اتاق آروده بودم و هر روز صبح که بیدار میشم نگاشون میکنم که چطور جوونه زدن از این به بعد گلای آپارتمانی میگیرم. واسه حیاطم فقط گلهای فصلی. اینطوری بهتره زمستونا حرص نمیخورم که چرا پژمرده شدن و برف و بارون خرابشون کرده.