این روزا به این نتیجه رسیدم که بدون دوست داشتن دیگران نمیشه زندگی کرد. با دوست داشتن هم نوعان هست که زندگی معنا پیدا میکنه و هدف داری تو زندگیت. وقتی این حس تو وجودم تهی میشه بیشتر و بیشتر از زندگی کردن دلسرد میشم. اما میخوام از این بعد این حس رو تو خودم پرورش بدم. و انتظاراتم رو از دیگران پایین بیارم و کسی رو افراطی دوست نداشته باشم که وقتی محبتی ازش نمیبینم آزارم بده. آدما همه با هم زندگی میکنن پی باید قدرت تحمل همدیگر رو داشته باشن. اگه تنفر داشته باشم از آدم ها تحملشون برام سخت میشه. در عین حال که با آدم هام و در کنارشون زندگی میکنم نباید خودمو فراموش کنم. باید به پرورش شخصیت وجودی خودمم بپردازم. تا وقتی با خودم تنها شدم بدونم که یه دوست دارم و اونم وجدانمه تنهایی با وجدانمو دوست داشته باشم و اونو راهنماگر زندگیم بدونم. این روزا مامانمو خیلی دوست دارم. بقیه اعضای خونوادمم همین طور. دوست دارم از ثانیه ثانیه لحظات با هم بودن استفاده کنم. مثل گذشته نباشه که از کسایی که کنارشون بودم استفاده نکردم و حالا پشیمونم. ادم همیشه با خودش هست. اما هر انسانی فقط لحظاتی از عمر رو میتونی و فرصت داری با هاشون باشی پس باید قدر شناخت و وقت رو به بطالت نگذروند به قول داداشیم فقط حرف نزن عمل کن. پس منم سعی میکنم و عمل کنم

درس امروز: آدمها رو دوست داشته باش و از فرصت با هم بودن استفاده کن شاید فردا نباشن.