من چیزی از عشق نمینویسم اما نمیدونم چرا وبلاگایی با این مضمون از وبلاگ دیدن میکنن. در هر حال فرقی نداره. وبلاگ من ساده و بی آلایشه بر خلاف وبلاگای عشقی و احساسی. چون احساسات من ساده و بی آلایشه.

امروز بد جوری هوای غیر نامربوطو کرده بود بعد سعی کردم به صدای وجی جون گوش کنم. خیلی دعوام کرد گفت باز بعد این همه صبر داری همه چی رو خراب میکنی نمیدونم چرا اینطوریم. گاهی اوقات دچار خلا میشم و باز میخوام پناه ببرم به غیر نامربوط. بعد یه آه میکشم. یه آآآآآآآآآآآآآآآآه بلند. خب الان لابد وجی میگه آه نکش ضمیر ناخواداگاه آه رو گنده میکنه ها. خب وجی جون قرار نیست تو هم اینقدر بهم گیر بدیا. این محدودیتا رو واسم به وجود نیار تا دوست داشته باشم و کنارت بمونم. آخه اگه احساس کنم تو قفس یه روز که هر چی جیغ و داد بزنی و صدام کنی باز میرماااااااااااا. میدونم در نهایت باز خودم ضرر میکنم اما میخوام که این کارو نکنی باهام بابا من یه تازه نفسم یه تازه کارم. بذار مصاحبت با تو دائمی باشه واسم و همش باهات حرف بزنم. امروز دلم گرفته دیشبم عصبی بودم یکم یه عالمه آهنگ گوش کردم و بعد خوابیدم با تمرین مدیتیشن از ۱۰۰ تا یک رو برعکس شمردم تا ذهنم متمرکز شه البته بینش هی پرواز میکرد و من هی دوباره میشمردم بعد خوابیدم فکر نکنم که به یک رسیده باشم چون خوابم برد اما تمرین خوبی بود. صبحم ده و نیم بیدار شدم در حالی که مامی میگفت بیدار شو لنگ ظهره. عصرم کار مفید انجام ندادم. واسه تجدید روحیم یه سری به گلام زدم کرم خورده شدن آفت زدن. ناراحت شدم واسشون. جاشونو عوض کردم شاید بهتر شن. یعنی منم باید مکانمو عوض کنم؟!!!!!

وجی جون یه تغییر و تحول اساسی میخوام یه شادی دائمی ای کاش میشد!!!!!!!

نمیدون مچرا بعضی وقتا شدید به یه غیر نیاز پیدا میکنم. خب فکر کنم احساس طبیعی باشه. ای کاش زودی پیدا شه. ای کاش تغییر تحول زودی بیاد و من خلاص شم. تا جایی که یادم میاد از ۴ساله این احساس شدید تو وجودم شکل گرفته قبلا نیازی به این صورت حس نمیکردم اما زدم به جاده خاکی و نتیجشم غرق شدنم بودم اما تو همش کنارم بودی با اینکه گاهی وقتا حرفتو گوش نکردم اما باز زودی میومدی. دستت درد نکنه که با وجود نامردیای من باز تنهام نذاشتی اما ازت میخوام از این به بعد همراهیت دائم باشه چون نمیخوام یه لحظه هم برم تو جاده خاکی باشه وجی جون عزیز تر از برگ گلم.