سلام وجی چند پست قبلی وبلاگمو خوندم. جالبه احساسات لحظه لحظه ای خودم واسم. نمیدونم ته خط زندگیم به کجا ختم میشه. امیدوارم ختم به خیر بشه. با اینکه برام سخته باورش اما این روزای سختم داره میگذره. ممنون از خدام که خیلی مهربونه و کمکم کرد که از بین ببرم احساسمو چون وقتی نبود خاطرش تو ذهنم زنده بود اما حالا خاطرشم نیست. دیگه برام مهم نیست داره چیکار میکنه. فقط از خدا میخوام که منم هر چی زودتر شریک زندگیمو پیدا کنم. ایندفعه دیگه اشتباهات قبل رو تکرار نمیکنم. یعنی سعی میکنم که تکرارشون نکنم. اخه من گاهی اوقات زیاد صادقم و تو دنیای ما با صداقت نمیشه...

اما خدا کنه یه آدم مثل خودم پیدا کنم. انتظار اون روزا دردامو آروم میکنه. باز گلامو دیروز کمی آب دادم خیلی وقت بود سر نزده بودم بهشون سوخته بودم اکثرشون. اما با زندگی دوباره گلامم باید جوون شن. این روزا احساس خوبی دارم یکی بهم گفت برای اینکه کسی رو فراموش کنی باید جایگزین پیدا کنی. اوایل اصلا دلم نمیخواست جایگزین پیدا کنم با شدت تمام مقابله میکردم حتی اگه خاستگار میومد. اما حالا یه آدم دیگه تو زندگیم داره میاد البته فعلا تا مطمئنم نکرده منم سعی میکنم فاصله بگیرم. یعنی از الان به خودم قول بدم. فقط بودنش تو این لحظات بهم نشون داد که من میتونم شروع کنم و کس دیگه ای رو دوست داشته باشم بهم فهموند که زندان من همه دنیا نیست. حتی یه سر سوزن خوشبختیای دنیام نیست. نمیخوام در مورد این فرد جدیدم توهم زده شم. هر چه قسمت باشه همون میشه. فقط از خدا میخوام که هر چی صلاحمه همون شه. و هر چی مصلحتم رو توش میبینه. خدا جون خودت کمکم کن.