عروسی و فکرام
دیشب رفتم عروسی. یه کم حالم گرفته بود عروس خانم هومنی بود که تو خونه خالم با لبخند بهم گفته بود دوست پسر داری!!!! منم این حرفشو مثل توهین حساب کرده بود اما چیزی بهش نگفته بودم. فقط مثل لحن خودش گفتم: مگه تو داری. اونم در جواب گفت آره چند تا سرگرمی. اون موقع فکر میکردم دوست پسر ندارم یعنی رابطم رو هیچ وقت به حساب دوستی و سرگرمی نذاشته بودم اگه اینطوری بود واسم هیچ وقت درگیرش نمیشدم و مثل این دختر خوش بودم. دیشب عروسیش بود با یکی از همون دوست پسرای سرگرمیش. پسره خیلی خوب بود و از دختره سرتر!!! همش داشتم فکر میکردم یعنی آدم اینطوری باشه ......
اما میدونم اگه من مثل اون میشدم نتیجه بالعکس میشد. من که تا پام یه خورده کج میره سریع میخورم زمین! اما اون نتیجه کج رفتنش عاقبت خوبی بود. تازه دختره چادری هم شد.
+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 20:39 توسط روی دیدنی وجی جون
|