اومدن بی خبر خاله قرمزه
امروز خاله قرمزه خیلی بی سرو صدا اومد. راستش هر ماه کلی بحران رو باید تحمل میکردم و کلی اعصاب خوردی تا میومد. شایدم بخاطر این بود که خودم این ماه بحرانای دیگه رو داشتم و در مقابل بحران خاله قرمزه خیلی کوچیک بود. بالاخره اومد و من فقط از تغییر قیافه خودم فهمیدم که داره میاد یکم صورتم جوش در اومد. فردا انتخاب واحد دارم. ترم آخر دانشگام. نمیدونم بازم دانشجو میشم یا نه! فکر میکنم ارشد دوره ی خوبی بود. هم کلاسیامو دوست داشتم. مخحصوصا ترم سه بهتر از همه بود هر چند من زیاد استفاده نکردم. اما وقتی میرفتم دانشگاه از غصه های بی خود رها میشدم. غصم فقط درسای بی خود میشد. یعنی چون خودم میدونستم درس مسئله ی کوچیکیه و من درگیرش میشدم میخندیدم واسه همین و همینشم خوب بود. چند تا از همکلاسیام خوب بودن و هوامو داشتن و این باعث میشد که فکر نکنم دنیا پره از آدمای سوء استفاده گر مثل غیر نامربوط. اون روز که خسته بودم از هر چی ادم مثل غیر نامربوط فقط میخواستم هم کلاسیمو ببینم چون فکر میکنم بهم یادآوری میکنه که همه بد نیستن. این مدت هم خوب بود و با این یادآوری آروم تر میشدم. حالا زیاد درگیری ندارم. یعنی کار و این حرفا. زیاد فکر نمیکنم دیگه. داداشم که کارو کاسبی راه انداخته منم میتونم مشارکت کنم. فعلا که فکر نکنم انتظاری به اون صورت کسی ازم داشته باشه. خدا رو شکره فعلا
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 0:19 توسط روی دیدنی وجی جون
|